از روزی که تو رفتی . . . .

کسی حس کرد من بی تو در هر لحظه هزاران بار خواهم مرد . . .

خدایا!!

این بند دل آدم کجاست؟

که گاهی با

شنیدن یک اسم

یا دیدن یک نفر

"پاره" میشود...

جوابيه:من نگفتم كسى منو دوس نداره كه

من گفتم: كسيو اندازه تو دوس ندارم!دوباره بخون لطفن

+نوشته شده در شنبه سوم آبان 1393توسط من بی او | |

شاید برای "تو"
فراوان باشند کسانی که اندازه من دوستت دارند....
اما برای من...
کم که هیچ!وجود ندارد کسی که اندازه "تو"
دوستش داشته باشم ...

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام مهر 1393توسط من بی او | |

تنها دلخوشی مهر ماه بی مهر من
سلام
دل دو حـرفی مـــن... خیلی حـرف داره... خیلی
اگه تولد تو توی این ماه نبود نمیدونم چطور با بی مهریاش کنار میودم که
هم جوادو گرفت و هم محمد عزیزمو
گاهی فکر میکنم
دیگر گذشت ان زمان که
عشاق کوه می کندند
عشاق این زمان جان می کنند...
سیگاری آتش بزن
میان لب‌هات بگذار
تا نیمه بکش
باقی‌ش را
من می‌سوزم!
اما نه تو که سیگار نمیکشی
منم که بعضی وقتا شیطونی میکنم
خوب من نصفه میکشم بقیشه ام ...
تنهائـی یعنی مثل همین که من به تــــــــــو فکر می کنم و تــــــــــو . . .

من صبورم اما... این بغض گران به خدا صبر نمیداند چیست!!

وای مهردادم

تو که داری یکیو که حداقل واسش نقش شوهر خوبو بازی کنی

چه می فهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند؟

آن اتفاقی که به روی زمین افتاد
دل من بود

مثه برگای پاییزی

ولی . . . دل من آینه بود

خرد شد

هزاران تکه

که توی هر تکه اش فقط تو پیدایی

امان از این پاییز و باران و هوای  دو نفره

امان از این روزگار

بی "من و تو" هم می گذرد روزگاری كه برای ما،"ما" را نخواست...

یادم بود . . .روزی اگر باران بارید

صدایت کنم تا بیایی در کوچه های خیال چند گامی باهم برداریم. . .

فقط چند گام!!!

افسوس که باران قدم هایش را بر خاک نهاد اما

باز هم تو نبودی که دستانت همراه دستهایم باشد

افسوس !!!

نفـسم بـنـد آمـده
هـمان نفسـی که
تــا دیــروز
زیــر گوشت مــدام
تکــرار می کــرد « دوستت دارم »

بگو تا کجای جهان با منی؟ منی که تمام جهانم تویی

پ ن 1: یک جایی یک غریبه می شود همان اتفاق ناخوانده زندگیت

که سالها به آرزویش نشسته بودی...

اما او فاتحه کل زندگیت را یک جا می‌خواند!!!...

پ ن 2: تـــو
دو حرف بیشتر نیست،
کلمه ی کـــوتاهی
کـــه برای گفتنش...
جانم به لب رسید و ناتمــــام ماند...
 
پ ن 3: هوای فاصله سرد است
از کلاف دلم
خیالی گرم
بر تن تو می بافم
پ ن 4: وقتی از ما
تو کم می شوی
تکلیف من باقی مانده چه می شود؟...


پ ن 5: لهجه عشق گرفته ام
بس که با تو زیسته ام
مرا در آغوش بگیر
دلم یک بغل خاطره می خواهد

پ ن 6: نه در آغوشـم نه در نفـس هایم نه در دلـم
که در گلوی منی
بغض کـرده ای و مرا
هـر لحظـه
نزدیکتر می کنـی
به انفجار درونــم…!

همیشه نوشت: دوستت دارم

راستی یه خبر بهت بدم البته فکر نکنم خوشت بیاد:

واسه تدریس توی دانشگاه اقدام کردم

اگه بتونم ID کارت بگیرم میتونم تدریس کنم

و اینکه دارم یه کتاب تالیف میکنم تو زمینه جامعه شناسی

البته اول کارم و خیلییییی کار داره ولی بد نیست سرمم گرم میکنه

پ ن 7 : جدیدا سعی میکنم واسه خودم سرگرمی های مختلف پیدا کنم

اما همه چیز و همه کس در نبودن تو شاید بتونن سرم را گرم کنند ولی "دلم" را هرگز

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم مهر 1393توسط من بی او | |

بعضی وقتها یکی تو کانتکت گوشیت هست

که نمی تونی بهش زنگ بزنی دلتم نمیاد پاکش کنی

هر وقتم چشمت به اسمش میفته

دلت یه جوری میشه خیلی دردناک اون لحظات...

بعدا نوشت: توی کانتکت گوشیم به اسم و فامیلی خودت سیو هستی نفسم :مهرداد رضاوندی

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مهر 1393توسط من بی او | |

 

عزیزم امروز خیلی دلتنگت بودم

دلم میخواست بهت زنگ بزنم و تولدتو بهت تبریک بگم ولی . . .

امروز قشنگترین روز دنیاست این رو قبلا هم بهت گفته بودم یادته؟

چه کلمه ی مظلومی است این "قسمت " تمام تقصیر های ما را به عهده می گیرد

مهرداد می دانی:

 بدست آوردنت تنها “استثناء” درخواستن، توانستن است...

مهربانم حریم آغوش تنهایی ام سند شش دانگ خورده به نامت

و زبانم جز نام مبارکت هجی کردن هیچ واژه ای را بلد نیست...

مرد پاییزی من

وقت هایی هست
که جز به بودنت
دلم به هیچ چیز رضایت نمی دهد
حالا
من از کجا تو را بیاورم؟

 

.....................

 

من هنوز زنده ام!!!!

تنها توی اتاقم با رز و شمع و میخک

فقط می تونم بگم : تولدت مبارک

 

سالهــــــــــا دویده ام؛

با قلبـــــــــی معلق و پایـــی در هــــوا...

دیگــــر طــاقت رویاهــــایم تمــــــــــام شده است!

دلم؛ دلــــــــــم رسیدن می خواهــــــد...!!!

زندگی من تمامش خطای دید است!

مـن فقط تـو را می بینم

راستی یادم رفت بگم

دارم از نبودنت دق میکنــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

آدم‌ها
یک زمانی
در یک جایی
ناخواسته خودشان را جا می‌گذارند و می‌روند...

اتفاق جدیدی نیفتاده

 درد جدیدی نگرفتم

فقط زندگی بی دستهایت احتمالـی ست

اندوه تازه ای نیست تنهایی من

من مُرده ام...
به نسیم خاطره ای، گاهی تکانی می خورم…
همین!!!!

تمام زمین را بی " تو " نمی خواهم
چه برسد...
به مساحت ناچیز
این تختخواب...!

پ ن 1: این روزها زیادی ساکت شده ام،

 حرفهایم، نمی دانم چرا به جای گلو از چشمهایم بیرون می آیند..

 پ ن 2: دلتنگم! برای كسی كه مدتهاست بی آنكه باشد،

هر لحظه به یادش زندگی كرده ام...!

پ ن 3: عکست را نگاه میکنم

آخ که این عکس پیر نمیشود
اما بد جور پیرم میکند

پ ن 4: چقدر دوست دارم با خیال راحت ،یک نفس عمیق بکشم
نفسی که پر باشد از بوی آرامش وجود تـــو

پ ن 5: چه دنیاى بزرگى شده تا چشم كار میكنه جاى تو خالیست

پ ن 6: قرارمــــان بـــــــاران؛ هر جا که باشــــی با تـــــو هستــــــم...

زیر چتر آســـــــــــمان...!

همیشه نوشت : دوستت دارم

بعدا توشت :

گفته بودی ( عاقا اثلن فغت خودت میفهمی و بس) میخواستم بگم

راصتی،من حیچ وقط زمین نمیخورم.حطی رویایت برای نجاطم کافیثت...

 احساس میکنم حرفهایم غلط املایی دارند.اثلأ من دور از تو در دنیای "غلط" به سر میبرم

 بیا و غلط هایم را لاک بگیر..

دوستت دارم
عاشقتم
میپرستمت
میخوامت
دوستت دارم
عاشقتم
میخوامت
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم

 

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مهر 1393توسط من بی او | |

ناراحتم...

 فردا تولدته؛

کنارت نیستم،

نمیتونم حتی ببینمت

امشب شب تولد توست

تو یک سال بزرگتر شدی

و عشق من یک سال در دلت کوچکتر

من اما سالهاست شب تولدت با تو نبودم

تولدت مبارک

زادگاه و تاریخ تولد هیچکس در هیج تقویم و نقشه ای

نیست چرا که آدمها هر لحظه

در تپش قلب  کسانی که دوستشان دارند متولد میشوند.

تولدت مبارک مهربان

وچقدر نام مهربان برازنده  توست مرد پاییزی ام...

مهردادم

آیین دوست داشتن فراموشی نیست         

دلمردگی هایت را مبین..قلب عاشقت را در سینه من ببین

دلتنگی هایت را فراموش کن..دلبستگی هایت را به یاد آور

از تلخی روزگار نرنج ..که به شیرینی یک نیم بوسه هم  نمی ارزد

از در کنار هم نبودنمان گلایه نکن..به این فاصله راضی باش

فاصله همیشه هم بد نیست

گاهی فاصله عشق می آفریند

عشق گرمی می بخشد..

نگاهت می کند..

در آغوشت می کشد

عشق فکرت را مشغول می کند..

گرچه همه اینها

__ به گرمی گرفتن دست های هم نیست .

و البته که همه اینها را من از تـــــــــــو دارم

تویی که زاده پاییزی و بهـــــــــــــــــــار من

و امروز را که پاییز ی دیگر از آغازت می گذرد

به امید روزهای بهاری گرامی می دارم و بهترین پیشامدها

آرزوی من برای توست

عزیزترینم ! نازنینم ! مهردادم

 

اینجا ــــــــ دور از تو و دور از چشمان هر کسی

سالروز تولد عشق آفرینت را در قلبم جشن گرفته ام

 

***تـــــــــــــــــــو لد ت مـــــبــــــــــارک ***     

 

 

آرزو می کردم که درجشن میلادت

تک ستاره آسمان چشمانت باشم

تا درآغوشت طولانی ترین شبم راتقدیمت کنم

و درکلبه انتظارت بوسه هایم رامیهمانت ! افسوس ...

تولدت مبارک بهترینم ! ..

 

می دونی چقدر دوست داشتم در کنارت بودم ..

نه فقط امروز ... واسه همه شب و روزای عمرم ...

تولدت مبارک عشقم ... امیدوارم امسال به همه آرزوهات برسی ...

امشب تو خلوت خودم جشن تولد میگیریم ..

جشن میلادت بهترین بهانه برای

فکر کردن به تو و به یاد آوردن خوبی هایت است

 مهردادم

شب تولدته هزار تا آرزو واسه امشب داشتم.

فکر میکردم یکی از قشنگترین روزهای زندگیم بشه.

با اینکه پر غصه بود برام بازم بهترین ها

رو برات آرزو میکنم و امیدوارم بی من خوشبخت

باشی.....

تولدت مبارک

 

امروز روز توست و من مثه همیشه

  تمام دلتنگیهایم را

به جای تو

 در آغوش می کشم

چقدر جایت میان بازوانم خالیست

تولدت مبارک

مهردادم

 

امید سالهای از دست رفته ام ، امید روزهای بی کسی ام

تولدت هر سال بی تو آغازی است برای عاشق تر ماندنم ،

بی تو اما در دلم

با تو بودن را جشن میگیرم و ساده میگویم  :

حس بودن دوباره ات مبارک . . .

 

پ ن 1 : این پست مخصوص تولد توست** با عشق **

پ ن 2 : شايد هواي پاييزي
بهترين بهانه باشد براي بغض هايي كه هيچ كدامشان
ربطي به پاييز هرگز نداشته اند اما من گريسته ام...

 پ ن 3 : امان از این بوی ِ پاییز و آسمان ابری !

که آدم نه خودش میداند دردش چیست

و نه هیچکس ِ دیگری

فقط میدانی که هر چه هوا سردتر میشود ،

دلت آغوش ِ گرمتری میخواهد

پ ن 4 : میدانم ؛

برای من نیستی !

اما ….

دلی که با تو باشد

این حرفها را نمیفهمد

حقیقت نوشت: من همین امـــروز بود که رفتم … 

 رفتم به همان پارک همیشگی...

 و روی همان نیمکت همیشگی نشستم

 گل سرخی روی آن گذاشتم

  و مثل همیشه زیر لب گفتم

 "دوستت دارم زندگی من"

 هرجا که هستی تولدت  بدون من مبارک !!!!  

 شاید  نوشت:شاید دیگر سال بعد در دنیا نباشم

تولدت برای هر سال مبارک...

من به اندازه ی چشمان تو تنها ماندم و به اندازه ی

هر برق نگاهت نگران تو به اندازه ی تنهایی من شاد بمان..

مهرداد نوشت : به کی بگم ، عاشقتم، دوستت دارم ،

و این جور حرفا برای احساس من به تو کوچیکه .

من با کلمه و جمله نمیتونم احساس واقعیم رو بگم،

فقط باید تو چشمات نگاه کنم ،

فقط باید دستت رو بگیرم فقط باید در آغوش بگیرمت . . .

توت فرنگی نوشت: مطمئن باش...
هنوز هم قافیه را به چشمان تو ...
می بازم...مطمئن باش!
همیشه نوشت: دوستت دارم

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مهر 1393توسط من بی او | |

اگه هرروز منو میخونی ( نوشته هامو) 

كه ميدونم میخونی

كه مطمئنم میخونی باید بگم . . .





هر روز و هر لحظه دوستت دارم.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مرداد 1393توسط من بی او | |

اگر هنوز هم موقع فوت كردن شمعاى روى

كيك تولدم  تو را آرزو می کنم؛
برای بی آرزو بودنِ من نیست؛
شاید آرزویی زیباتر از تو، سراغ ندارم...

پ ن: نه عزيز دلم، اونجا كه گفتى نيستم!

نمايشگاه چه زمانيه؟! شما هستين؟!

- من خيلى وقته تهران نيستم و نت خوب ندارم

اين پست هم با موبايل گذاشتم

 

+نوشته شده در دوشنبه بیستم مرداد 1393توسط من بی او | |

پلک هایم را که باز میکنم،

تونیستی،

این بی رحمانه ترین اتفاق هر روز من است....

+نوشته شده در جمعه هفدهم مرداد 1393توسط من بی او | |

امشب 
باز عاشق خواهیم شـد ؛ 
من و تــو
هر کدام در خواب ـهایمان !
نشان ـی همان همیشگی 
زود بخواب دلکـم ...

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393توسط من بی او | |

خیسم، شبیه قطره ی باران، 

شبیه تــو

تصویر خیس قطره ی باران کشیدنی ست

این جاده با تو تا همه جــا مزّه می دهد

این راه ناکجای من و تو، رسیدنی ست؟!!

باران ببــــار!! 

بهتــــــر از این کـــــــه  نمی شود

من باشم و تو باشی و باران ... 

چه دیدنی ست اين خيال زيبا...

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم فروردین 1393توسط من بی او | |

و من گره خواهم زد

،
چشمان را با خورشيد،


دل ها را با عشق


سايه ها را با آب


شاخه ها را با باد


" سهراب  سپهري"

دل نوشت: دلم بچگى ميخواهد، جلوى كدام مغازه پا بكوبم تا برايم آرامش بخرند؟!!

سيزده نوشت:نمی دانم آرزویت چیست اما من برای رسیدن به آرزویت دستانم به آسمان جاری و 

سبزه دلم را به نیت تو و آرزوهایت هر چه که هست گره می زنم !
سیزده بدر روز آرزوهایت باد …

حقيقت نوشت: دوستت دارم

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393توسط من بی او | |

خوب خوب ِ من !

بهار هم آمــد ...

و یک سال ديگر گذشت از آخرین بوسـه ات

بر چشمانـی که زیبا می شــد 

برای ِ چشیــدن ِ لب ـهای ِ لا مذهب اَت ...

 

تو جا مـاندی در همان سال ِ پیش ،

و من انگاری که عادت کرده باشـم

منتظر بمـانم 

این طرف ِ تمام ِ سال ـها

تنـها !

 

و فقط من خوب می دانم 

سال ـها 365 روز نیستنــد !

 

از آخرین باری که رفتی 

هزارُ یک شب ـی می گذشت

که قصـه ی ِ تکراری ِ تــو

بغض ِ شب ـها را می شکست !!

 

خوب ِ من ! 

من بهـاری را مدیون ِ تــو کرده اَم 

زودتر بیــا !!

 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه پنجم فروردین 1393توسط من بی او | |

سلام

هر روز مي خونمت

بعضي وقتا روزي چند بار

انقدر كامنتاي قديميتو خوندم كه همه رو حفظم

ولي اين روزا سنگيني غم دلمو رو شونه هام هم حس مي كنم

تو دستامم هم حس ميكنم

خيلي خسته ام

خيلي سنگينم

شاید تنها جایی که راحتم و میتونم اروم حرفام رو بزنم همینجاست

شاید برای تنها کسی که میتونم حرف بزنم خودمم

شاید آینه

شاید تو شاید دفتر چه خاطراتم

شاید تو شاید تو شاید تو تو تو تو تو

دارم تو خودم اهسته اهسته میشکنم

و هیچی و هیچكی از شکستنم خبر نداره

یه بغض به بزرگی یه سیب راه گلوم رو سد کرده

راه نفس کشیدن رو برام سخت کرده

هرچی از ته دلم نفس عمیق میکشم

بازم اروم نمیشم

داغونم

نمیدونم چه جمله ای باید بگم

تا حسم رو بتونم بیان کنم ... .... ...

ترجیح میدم خفه بشم و به هیچکس نگم

مثل همه ی روزای زندگیم

شايد واسه همينه كه كم مي نوسيم

دستم ، قلبم، روحم و همه وجودم سنگينه

هميشه نوشت: دوستت دارم



مهرداد دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم


+نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1392توسط من بی او | |

روز عشق بر مهربان ترینم مبارم

خواستـمـ آرزوهایـمـ را بہ رخ ِ
روزهایمـ بکشــمـ
دیدمـ ،
تـو با روزـها دست بہ یکے کرده ایے !
آنـها خودت را دارنـد
و منـ ، فقط حسرتت را ...
زبـانمـ بنـد آمـد
.

حسرت دلم، عزیزم، مهربانم
این روزا هواخیلی سرده.اینقدر که  گاهی آدم دلش میخواد

ساعتهای مدام جلو بخاری

بشینه و یه رمان بلندبگیره دستش و  بخونه..

یه فنجان قهوه هم بدجور میچسبه..ولی زندگیمون خودش

یه رمان بلنده...(ماله من که مثه یکی از رمانای بی سرو ته مصطفی مستور میمونه)

ولی دلت که گرفته باشه نه رمان بلند

نه قهوه ونه هوای سرد هیچکدوم نمیتونه حواس دلت رو پرت کنه..

غصه خودش خورده میشه..

یواش یواش مثل همون فنجان تلخ قهوه که شکر هم بریزی توش بازم تلخه.

یعنی ذاتش تلخه.شکر طعمش رو عوض کنه اماذاتش رو عوض نمیکنه..

گاهی زندگی طوری تلخه که هیچی شیرینش نمیکنه

حتی وجود یه دوست که مثل شکرمی مونه

به طور مقطعی  روی لبت یه خنده مینشونه.ولی دلت رو چیکار میکنی؟

 

امروز ساعتها نشستم
در کافه ای
بی تو
بی چای
و بی لبخند!
تنها به امید یک میز دونفره
تا بیایی!!!!!!

بیایی و قلب قرمزی به تو بدهم

بیائی تا شکلات شکل قلب با قهوه بخوریم

بیائی تا عروسکی را که به رسم هر سال به نامت خریده ام، به تو بدهم

اما حیف که قلب و عروسک میره پیش قلبا و عروسکای سال های گذشته

همه ی اینها برای تو ، ولی در اتاق من جا خوش کردن(آخه می دونی دوس دارم مثه خیلیا راه بیفتم تو خیابون قلب و عروسک و شکلات بخرم واسه عشقم، اما مثه همون خیلیا نمیتونم بدم به عشقم)

اینو قبلا هم گفتم که:

از یک جایی به بعـد می فهمی کـه خیلی تنهایی   

من اینو فهمیدم، ولی هر لحظه و همیشه برام یادآوری میشه،

تنهائی هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه

پراکنده نوشتم، بی سرو ته،

فقط می خواستم بهت بگم

ولنتاین مبارک عشق همیشگی من

خـوبِ مـن 

کـاش از ايـن فاصلــه حس مـي کـردي ، 
لحظــه هايم همـه از غِيبـت تو دلـگيرنـد !

 

مطمئنم می دونی که چقدر دوستت دارم ولی

کاش میدونستی چقدر بی کسم

چقــــــــــــــــــــــــــدر تنهام

مهرداد می دونی تنهائی یعنی چی؟

یه خیابونایی
یـه عَطرایی
یـه آهنگایی
یـه تکیـِه کَلامایی
یـه لباسایی
یـه کارایی
یـه روزایی
یـه پارکایی
یـه فیلمایی
یـه عکسایی
یـِه...
اینا شاید هیچی نباشَـن
اما گاهی خیلی عَذاب آورن برای یـِه آدَمایی مثه من

عذاب منظورم مثه همون دندون دردیه که فشار میدی بیشتر درد میگیره

ولی این درد لذت بخشه

یه چیزی که هیچ وقت فکرشُ نمیکردم 
که به این زودی بهش برسم 
این بود که تو این سن بشینمُ گاهی ناخودآگاه 
نفسهای عمیق از ته دل بکشم... 
واسه کشیدنشون حالا زود بود ...!!!خـــــیــــلی زود

فقط یه خواهش احمقانه

امشب که خواستی ولنتاینو بهش تبریک بگی

آرام تر ببوسَش...


حسودي اش مي شود!


دردَش مي آيد!


ردِ پايِ خاطرهايـــم بر رويِ لب هايَتـــــــ...!

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392توسط من بی او | |

 

شب یلداست شب از تو به دلگیریهاست

شب دیوانگی اغلب زنجیریهاست

شب درداست شب خاطره بارانیهاست

شب تا نیمه شب شعر وغزلخوانیهاست

شب یلداست شب با غم تو سر کردن

شب تقدیر خود اینگونه مقدر کردن

بی تماشای تو با اینهمه غمها چه کنم؟

تو نباشی گل من با شب یلدا چه کنم؟

گیرم که یلدا هم بیاید...

چیزی نمانده‌است به پایان‌ام یلدا چه صیغه‌ای‌ست !؟

نمی‌فهمم ، بی تو تمام ِ زندگی‌ام یلداست

وقتی شبیه ِ شب‌پره‌ها از روز،

 از هر چه روشنی‌ست گریزان‌ام

آن روزها که زندگی‌ام حول ِ چشمان ِ مهربان ِ تو می‌چرخید ،

تو یلدای من شدی ای ماه ،

زن نیستی مهر بانم  تا

بفهمی من بی امن ِ دست‌هات چه تنهایم

حالا که دست‌های نجیب‌ات را ، دیگر قرار نیست که دستان‌ام ...

حالا که دستان گرمت در دستان دیگری است  

پیوسته و پشت سر هم سرهم نگو نامم را،

شکسته بخوان من را ، حالا که تکّه‌ پاره و ویران‌ام .

 

گیرم که یلدا هم بیاید...

شبی هم به درازا بکشد...
برفی هم ببارد
...
سفره ای هم چیده شود
...
اناری هم باشد
...
و دیوان حافظی هم
...
چه یلدایی؟؟؟

چه برفی؟؟؟
چه فالی؟؟؟

حافظ هم فهمیده
بی تو اینجا همه شب یلداست
...
همه شب سرد است
...
همه شب فال مرا می گیرد،

یاد آشفته تو...

 

سهم من از شب یلدا شاید

قصه ای از غصه

و انار سرخی که پر از دلتنگی ست

غم هایم بلند همانند شب یلداست

ای کاش تو امشب در کنارم بودی که

ببینی من چقدر
تو را دوست میدارم

تا بدانی که بدون تو هر شبم

برایم همان شب یلدای چشمانم هست!

زل میزنم به اینهمه یلدای ناتمام...
حل میشوم تمام تو را توی هیچکس
...
حافظ دوباره گفته نمی آیی بی دلیل
...
بغضی شکسته تر شده حالا نفس … نفس …

شب یلدای من آغاز شد

نه سرخی انار نه لبخند پسته نه شیرینی هندوانه

بی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاست

 

بی من یلدایت مبارک.....

+نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1392توسط من بی او | |

مے شَـــــود ڪَمـــے بـــــــﮧ يـــــــادَم بـاشے ؟ ؟ ؟

نَــــــــــــــــــﮧ . . ! نِمے خــواهَـــــــم تَمـــــامِ مَـــــــטּ شَـــــــوے . . .

مے دانَــ ــــ ـ ــــ ـ ـــ ــ ـ ــ ـم . . . ڪــار دارے ، ، ،

سَـــــــرَت شُلــــــــوغ اســــــت . . .

امّــــــا اينڪِـــــــــﮧ ، فَقَــــط لَح ــــــــــظِــــﮧ اے بـــــﮧ ذِهنَــــت خُطـــــــور ڪُـنَــــــد ،

ڪِــــــﮧ يڪــــ جــــايـــے ڪَســـــــے . . .

وَقــــــتِ خــوابَـــــــش ، ، ، بَــــــــــراےِ تـــ ــ ـــ ـ ــــ ــ ـ ـ ــو اشڪ مے ريـــــــزَد . . .

ڪــافيســـــت . ايــטּ روزهــ ـ ـا دُنيــــــــــا ،

دنيــــــاےِ بــے قَـــــراريهـــــــــاستـــ

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1392توسط من بی او | |

سلام

نمی دونم چرا همه رو شبیه تو می بینم

شاید به خاطر اینه که هر روز دعا می کنم اتفاقی توی خیابون ببینمت

همیشه آنچه انتظار داری اتفاق نمی افته...

همیشه؛ در تب این جاده ها به فکر اینکه چه اتفاقی می افته داغونت می کنه

یه جاخوندم :

وقتی همه رو شبیه اون می بینی یعنی ؛عاشقی

وقتی اونو شبیه همه می بینی یعنی ؛تنهایی...

و من این روزها عجیب عاشقم ! ومن این روزهابدجورتنهام!

تظاهـــــــــــــــــــر کن ازم دوری؛

تظــــــــــــــاهر می کنم هستــــــــــی!

نه متاسفانه ندیدمت

یه آن یه لحظه حس کردم از کنارم رد شدی

ولی خیال باطلی بود

این روزا و این هوا . . . . .پرده را کنار می زنم،

باران خودش را می زند به شیشه؛ من خودم را به آن راه ! . . .

 

برای من همین خوبه بدونی بی تـــــــــو نابودم

اگه جایی ازت گفتن بگم من عــــــــاشقش بودم

. . .

همین که حال من خوش نیست ، همین که قلبم آشــــوبه

تو خوش بـــــاشی بــــــرای من همین بد بودنم خوبـــه

 

کارمو عوض کردم  نوع کارم و محل کارم عوض شده  

میان مشغله ها گم شدم

اما

دلم برای هوایت همیشه بیکار است . . .

 

منتظرم..

منتظر یک معجزه نزدیک...

نه دور..

نه خیلی دور..

ونه غیر ممکن...

همین که برگردم...!!

و " تو " منتظرم باشی!!

هیچـــــــــــــ چیز بدونـــــــــــ تــــــــــــــــو تمامـــــــــ نمیـــــــشود

حتی .......!!!!

همینـــــــــــ دلتنگی هایـــــــــــ منــــــــــــ

 

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1392توسط من بی او | |

کسی چه میـــــــــداند که امـــــــــــــــــــــروز

چنـــــــــــــــــــــــــد بـــــار فرو ریختم

از دیـــــــــدن کسی که تنها ...........

لبــــاس تنش شــبــیــه تــــــــــــــــــــــــو بود

 

میشه بگی دیروز(شنبه ۹ آذر)ساعت  هفت و نیم غروب کدو م خیابون این شهر لعنتی بودی ؟

+نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1392توسط من بی او | |

بود...

تلخ ترین کلمه ای که میشناسم

کلمه ای برای ترجمه ی تمام حسرت دنیا..

بود یعنی دیگر نیست 

یعنی تو ماندی و حجم سنگین تنهایی

یعنی صدایی که دیگر نخواهی شنید..

بود 

تمام هست هایی که نیست شد..

یعنی یک جای خالی...

بود یعنی

دیگر نیست...

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1392توسط من بی او | |

نه دست خود من نیست باید به تو برگردم

دنیارو نمی دونم  من دور تو می گردم

با فکر تو می خوابم از فکر تو بیدارم

نه دست خود من نیست حسی که بهت دارم

امروز منو در یاب امروزکه می تونی

تنها به تو حق می دم دنیامو بچرخونی

یک ثانیه آتیشی یک ثانیه بارونی

اینقدر ازت دیدم دریارو بسوزونی

خورشیدو بکش سمتت تو این شب تکراری

دنیارو نمی دونم تو جاذبشو داری

 

همیشه نوشت: دوستت دارم

پی نوشت: بله محل كارمو عوض كردم
 
حقيقت نوشت: يادم نيست دوستت داشتم
 
يادمه دوستت دارم، تو تنهاكسى هستى كه هيچگاه از يادم نميره

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1392توسط من بی او | |

+نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1392توسط من بی او | |


مبادا پشت نبودنهایت تنهایم بگذاری ،

من هنوز به همه تنهائیم عادت نکرده ام ...

نگاه کن !


تنم از درد یخ می زند و چشمهایم از اندوهی گسترده تاول ،

و باز میان تمام لحظاتم تو را تمنا می کنم ...

تا دستهایت را روی گونه هایم بگذاری ،

 میان خیالی که همیشه خالی مانده است .

و من چقدر دلم گرفته است از توئی که همیشه هستی !

 با خاطراتی که دست از سرم برنمی دارند تا در غربت این چاه بی نشان

به تنهائیم عادت کنم ...

چقدر دلم برای همیشه بودنهایت تنگ شده !!!

برای صدائی که هرروز چشم به راهش بوده ام !!!

 و برای دستهائی که ادامه اش به قلبم می رسد تا احساسم کنی !!! 

و افسوس که فاصله ها بی رحم اند ، بی رحم و طغیان گر .

بگذار دوست داشتنهایم را بگریم ...

مثل همیشه هائی که بغض کردم و گریستم ،

 مثل همیشه هائی که خواستم سر روی شانه هایت بگذارم و بگریم .

همیشه هائی که خواستم ولی نبودی .

مثل امروز که می خواهمت ولی نیستی  !!! ....

+نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1392توسط من بی او | |

می خواهم یک بـار 
لج کنـم !
دوستت نداشتـه باشم 
شـاید آسمـان به زمین آمـد !
آنوقت دستـم به خـدا می رسـد 
و از او 
تــو را خواهــم خواست ...


+نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1392توسط من بی او | |

این متنو مخاطب خاصم که شاید بهتر از همه حال منو میدونه برام ایمیل کرده

این روزها “بــی” در دنیای من غوغا میکند!

بــی‌کس ، بــی‌مار ، بــی‌زار ، بــی‌چاره بــی‌تاب ، بــی‌دار ، بــی‌یار ،

بــی‌دل ، بـی‌ریخت،بــی‌صدا ، بــی‌جان ، بــی‌نوا

بــی‌حس ، بــی‌عقل ، بــی‌خبر ، بـی‌نشان ، بــی‌بال ، بــی‌وفا ، بــی‌کلام

،بــی‌جواب ، بــی‌شمار ، بــی‌نفس ، بــی‌هوا ، بــی‌خود،بــی‌داد ، بــی‌روح

، بــی‌هدف ، بــی‌راه ، بــی‌همزبان

بــی‌تو بــی‌تو بــی‌تو……     

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1392توسط من بی او | |